معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

699

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

عقوبات آزمايش فرمود و از آن جمله جدّ مرا كه ابراهيم بود دست و پا بسته در منجنيق نهاده به آتش انداختند و او در آن واقعهء هايله بمراسم صبر عمل نموده ، حقّ تعالى آن آتش را بر وى روح و ريحان گردانيد و پدرم اسحاق را مشدود گردانيد ، كارد بر حلقش نهادند ، تا بارى تعالى و تقدّس فديه فرستاده او را از آن بليّه خلاص گردانيد و من پسرى داشتم كه او را زبدهء اولاد خود مىدانستم و آن پسر قرّة العين و قوّة القلب و ثمرة الفؤاد و احب اولاد من بود ، ناگاه از قضا برادرانش بصحرا بردند و پيراهنش را خون‌آلود به نظر من آوردند كه او را گرگ خورده و فرزندى ديگر داشتم كه با آن پسر مفقود الاثر از يك مادر متولد شده بودند و چون اشتياق پسر گمشده بر من مستولى مىشد به ديدار اين فرزند تسليت مىجستم و دل غم‌ديده را بديدن او تسكين مىدادم ، اكنون چند گاهست كه برادرانش مصحوب خود گردانيده ، بمصر بردند و از آنجا مراجعت نموده ، خبر آوردند كه برادر ما دزدى كرده و به جهت آن عزيز مصر او را محبوس گردانيده و در اين معنى هيچ‌كس را شك نيست كه امر شنيع سرقت باهل بيت رسالت نسبتى ندارد . و ملخّص سخن آنكه از الم فرزندان و محنت اشتياق ايشان دل را حضور و ديده را نور نمانده ، توقّع آنكه فرزند محبوس مرا بجانب پدر مأيوس فرستى و اين پير محنت رسيده را از اين انديشه رهائى بخشى ، تا موجب سعادت ابدى و مشمول كرامت سرمدى آن عزيز مصر گردد ، و در مظانّ اجابت دعوات و اوقات مناجات به دعاى خير ترا مدد نمائيم و اگر خلاف كنى متيقّن باش كه بر تو دعاى خير نخواهم كرد و تيرى زهرناك از اين جگر سوخته خواهم فرستاد كه اثر شرّ آن تا هفت بطن در ذرّيه تو بماند و دفع آن هيچ‌كس نتواند . فارض آن نامه را گرفته به اشاره يعقوب روى بمصر آورد تا اندك زمانى به آن ولايت رسيده فرصت نگاه داشته و در وقتى مناسب بمجلس صدّيق تشريف آورد و نامهء آن حضرت را معروض رأى عزيز گردانيد .